تبلیغات
منتظــــــــــــریار

منتظــــــــــــریار

اللــــهم عجـــل لولیـــک الفــــرج

ائمه اطهار، طلایه‌دار مبارزه با انحراف در مهدویت


حضرت مهدی

«مهدویّت» و آموزه‌های آن، سابقه‌ای بس طولانی در اسلام دارد و نقش تأثیرگذار آن بر کسی پوشیده نیست و از طرفی مسلمانان به خصوص شیعیان به این امر بنیادین، اعتقاد راسخ دارند و آن را یکی از باورهای اصولی و اصیل خویش بر می‌شمرند. روشن است، هر چه باوری، واقعی و اصیل بوده و در قلوب توده‌های مردم رسوخ کرده و برای آنان با اهمیت باشد چشم طمع افراد، بیشتر متوجه آن شده، درصدد سوء استفاده برخواهند آمد.
مهدویّت به جهت ویژگی‌های اصیل و پرجاذبه‌ی آن برای مسلمانان، بیشتر در معرض بهره‌جویی و سوء استفاده مدعیان مهدویت قرار گرفته است. پیشینه طولانی فرقه‌های منحرف که به قرن نخست باز می‌گردد، دلیلی بر این مدعا است؛ زیرا تا باوری اصیل و واقعی وجود نداشته باشد، باورهای دروغین و غیر واقعی بی معنا و لغو خواهد بود. پس گروه‌های منحرف و کثرت آن‌ها دو چیز را در مورد مهدویّت آشکار می‌کند:
1‍. وجود اصل مهدویّت به عنوان یکی از باورهای اصیل مسلمانان؛
2. مهمّ بودن اعتقاد به مهدویّت در اذهان و قلوب آنان.


ادامه مطلب در ادامه متن...

«مهدویّت» و آموزه‌های آن، سابقه‌ای بس طولانی در اسلام دارد و نقش تأثیرگذار آن بر کسی پوشیده نیست و از طرفی مسلمانان به خصوص شیعیان به این امر بنیادین، اعتقاد راسخ دارند و آن را یکی از باورهای اصولی و اصیل خویش بر می‌شمرند. روشن است، هر چه باوری، واقعی و اصیل بوده و در قلوب توده‌های مردم رسوخ کرده و برای آنان با اهمیت باشد چشم طمع افراد، بیشتر متوجه آن شده، درصدد سوء استفاده برخواهند آمد.
مهدویّت به جهت ویژگی‌های اصیل و پرجاذبه‌ی آن برای مسلمانان، بیشتر در معرض بهره‌جویی و سوء استفاده مدعیان مهدویت قرار گرفته است. پیشینه طولانی فرقه‌های منحرف که به قرن نخست باز می‌گردد، دلیلی بر این مدعا است؛ زیرا تا باوری اصیل و واقعی وجود نداشته باشد، باورهای دروغین و غیر واقعی بی معنا و لغو خواهد بود. پس گروه‌های منحرف و کثرت آن‌ها دو چیز را در مورد مهدویّت آشکار می‌کند:
1‍. وجود اصل مهدویّت به عنوان یکی از باورهای اصیل مسلمانان؛
2. مهمّ بودن اعتقاد به مهدویّت در اذهان و قلوب آنان.

اخبار و روایات فراوانى از پیامبر اسلام و هر یك از ائمه اطهار(علیهم‌السلام) درباره تولد، غیبت، ظهور و قیام جهانى و سایر ویژگی‌هاى حضرت مهدى نقل شده و در واقع سال‌ها پیش از تولد آن حضرت، خصوصیات و ویژگی‌هاى او - از قبیل این‌كه: او از خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، از فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) و از نسل حسین(علیه‌السلام) است و با قیام جهانى خویش زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد - پیش‌گویى شده است. تعداد این روایات به حدى فراوان است كه درباره كمتر موضوعى از موضوعات اسلامى این اندازه حدیث وارد شده است. با آن‌كه عصر هر یك از ائمه(علیهم‌السلام)  ویژگی‌هایى داشته و توجه آن بزرگواران قاعدتاً معطوف به مسائل و موضوعات حادّ روز بوده، امّا در عین حال، موضوع حضرت مهدى(عجل‌الله‌تعالى‌فرجه‌الشریف) همواره مورد نظر آنان بوده و به مناسبت‌هاى گوناگون بیانات و پیش‌گویی‌هاى فراوانى نموده‌اند كه ذیلاً به عنوان نمونه آمارى اجمالى از احادیثى كه از ائمه اطهار(علیهم‌السلام) در این زمینه رسیده ذکر می‌نماییم:
1. امیرالمومنین(علیه‌السلام) 51 حدیث،
2. امام حسن(علیه‌السلام) 5 حدیث،
3. امام حسین(علیه‌السلام) 14 حدیث،
4. امام زین العابدین(علیه‌السلام) 11 حدیث،
5. امام باقر(علیه‌السلام) 63 حدیث،
6. امام صادق(علیه‌السلام) 124 حدیث،
7. امام کاظم(علیه‌السلام) 6 حدیث،
8. امام رضا(علیه‌السلام) 19 حدیث،
9. امام جواد(علیه‌السلام) 6 حدیث،
10. امام هادى(علیه‌السلام) 6 حدیث،
11. امام حسن عسكرى(علیه‌السلام) 22 حدیث.[1]

یکی از علل مهم توجه ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به موضوع مهدویت، وجود انحرافاتی بود که در طول تاریخ اسلام به وقوع پیوسته و یا خواهد پیوست. یکی از سردرگمی‌ها و انحرافاتی که همواره، گریبان‌گیر جماعت شیعه بود، اشتباه شیعیان در تطبیق موضوع و مصداق منجی و مهدویت بوده است. شیعیان، کاملاً با اعتقاد به غیبت و ظهور منجی آشنا بوده‌اند، ولیکن همین امر، بهانه‌ای برای بهره بردن برخی از مدعیان شد. لذا اهل بیت(علیهم‌السلام) علاوه بر تبیین اصل موضوع مهدویت، همواره در تبیین مصداق مهدویت  و حضرت حجة بن الحسن(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) نیز تلاش می‌نمودند تا مردم در تطبیق مصداق، دچار اشتباه نشوند، اما با این حال، باز هم در طول تاریخ اسلام، بعلل مختلف[2] انحرافات و اشتباهاتی در مصداق مهدویت میان شیعیان رخ نموده است که به برخی به صورت کوتاه اشاره می‌شود.

1. شاید نخستین کسی که نام منجی و مهدی بر او گذاشتند - هرچند که او راضی به این کار نبود - «محمد حنفیه» فرزند امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود. معتقدین به مهدویت محمد بن حنفیه به «کیسانیه» معروف شدند. آن‌ها معتقدند او مهدی موعود است و شاید یکی از مویدات آن‌ها همنامی او با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود؛ زیرا حضرت در حدیثی در مورد مهدویت فرمودند: «اسمه اسمی» اسم او اسم من است. «محمد حنفیه» در سال 80 یا 81 هجری وفات نمود و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. کیسانیه پس از درگذشت محمّد حنفیه، به دو شعبه تقسیم شدند: دسته‌‏ای مرگ محمّد را انکار کرده، گفتند: وی نمرده و نمی‌‏میرد و زنده است؛ امّا غایب شده و در «کوه رضوی» در نزدیکی مدینه پنهان شده است تا روزی که به او امر شود و ظهور کند. این دسته وی را همان امام منتظر می‌‏دانند؛ از این رو هیچ کس را پس از وی امام نمی‏‌دانند! گروه دیگر مرگ محمّد را باور کرده، پس از وی «ابوهاشم عبداللّه بن محمّد» را به امامت برگزیدند. شماری از کیسانیه نیز مانند سید اسماعیل حِمْیری[3] پس از مرگ محمّد بن حنفیه، به امامت راستین اعتقاد یافته، توبه کردند.[4]

2. زیدیه از فرقه‌های معروف شیعه و پیرو زید بن علی بن حسین(علیهماالسلام) هستند. این گروه به‌ روایتی از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تمسّک کرده‌اند که فرمود: «مهدی‌ از فرزندان‌ حسین(علیه‌السلام) است‌ و او با شمشیر به پا می‌خیزد و مادرش‌ بهترین‌ کنیزان‌ خواهد بود». پس زمانی‌ که‌ زید قیام‌ خود را علیه‌ امویان‌ آغاز کرد، گفتند: چون‌ او از نسل‌ حسین(علیه‌السلام) است‌ و قیام‌ به‌ سیف‌ علیه‌ ظالمان‌ کرده‌ و از سویی‌ فرزند اسیر است، پس‌ او مهدی‌ موعود می‌باشد.[5]

3. در آخر عهد اموى سادات حسنى به رهبری محمد بن عبدالله بن حسن بن الحسن(علیه‌السلام) معروف به نفس زکیه قیام نمودند و قائل به مهدویت وی بودند. پیروانش امام صادق(علیه‌السلام) را در جلسه‏‌اى دعوت كرده و به ایشان گفتند: ما مى‏‌خواهیم قیام كنیم و همه مى‏‌خواهیم با «محمدبن عبد اللَّه» بیعت كنیم، شما نیز كه سید حسینیّین هستید با وی بیعت كنید. امام در همین‌جا به شدت با آن‌ها به مقابله پرداخت و اشتباه‌شان را گوش‌زد کرد و فرمود: «هدف شما از این كار چیست؟ اگر محمد مى‏‌خواهد به عنوان امر به معروف و نهى از منكر قیام كند، من با او همراهى کرده و تأییدش مى‏‌‌نمایم، ولیکن اگر مى‌‏خواهد به عنوان این‌كه او مهدىِ این امت است قیام كند اشتباه مى‏‌كند، چون او مهدى این امت نیست، بلکه كسی دیگر است و من هرگز تأیید نمى‏‌كنم».[6]

4. اسماعیل بزرگ‌ترین فرزند امام صادق(علیه‌السلام) است كه فرقه «اسماعیلیه» منتسب به او هستند. وی در زمان حیات حضرت از دنیا رفت. وقتى اسماعیل از دنیا رفت، خود حضرت او را غسل داد و كفن كرد. حضرت برای جلوگیری از انحراف در امت، به بالین اسماعیل آمدند و مخصوصاً اصحاب‌شان را صدا زدند و  كفن را باز كردند صورت اسماعیل را نشان دادند و فرمودند: «این اسماعیل پسر من است، او مُرده است، فردا ادعا نكنید كه او مهدى امت است و غایب شد، جنازه‏‌اش را ببینید، صورتش را ببینید، بشناسید و بعد شهادت بدهید.[7]
5. برخی از شیعیان قائل به مهدویت امام صادق(علیه‌السلام) بودند که به فرقه ناووسیه معروف شدند. برخی نیز به مهدویت محمد بن جعفر - مشهور به دیباج - شدند و برخی نیز قائل به مهدویت عبدالله افطح فرزند دیگر امام صادق(علیه‌السلام) هستند که به فطحیه مشهورند و برخی نیز به مهدویت محمد فرزند اسماعیل شدند که به مبارکیه مشهورند. برخی نیز به مهدویت امام کاظم(علیه‌السلام) معتقدند که به واقفیه مشهورند؛ آنها قائلند که حضرت نمرده بلکه غایب شده و روزی برای انجام وظایف، قائم بازخواهد گشت. عقیده به مهدویت و غیبت و قیام امام کاظم(علیه‌السلام) در زمان حیات خود حضرت، در جامعه شیعی رواج یافت. ظاهراً این حادثه بیشتر در نتیجه رواج روایتی بود که در آن از صادق(علیه‌السلام) روایت شده بود که امام هفتم، مهدی قائم خواهد بود.[8] رواج این روایت، موجب اعتقاد برخی شیعیان به مهدویت امام کاظم(علیه‌السلام) شد. به همین دلیل، هنگامی که حضرت از دنیا رفت، یحیی بن خالد برمکی، وزیر عبّاسیان، فرمان داد تا اعلام کنند که موسی کاظم که شیعیان (رافضیان) مدّعی‌اند او قائم است و نخواهد مُرد، از دنیا رفته و آنان می‌توانند بیایند و جسد او را مشاهده کنند.[9] حکومت جهت اقناع مردم در مورد وفات حضرت، به مدت سه روز جسد امام بر روی پل بغداد به نمایش گذاشت و تشییع جنازه را به تأخیر انداخت.[10]

ائمه(علیهم‌السلام) هموراه با انحرافاتی که در مسئله مهدویت رخ می‌نمود به مبارزه می‌پرداختند و بسیاری را با روشنگری‌هایشان به راه راست هدایت نمودند و حتی با برخی مدعیان به احتجاج می‌پرداختند. به عنوان نمونه امام کاظم(علیه‌السلام) در زمانی که برادرش عبدالله افطح ادعای امامت نمود روزی در یکی از مجالس که اصحاب و شیعیان سرشناس در آن مجلس حضور داشتند، حضرت دستور داد تا مقدار زیادى هیزم وسط حیاط منزلش جمع نمایند؛ و شخصى را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد و چون عبداللّه كنار امام(علیه‌السلام) نشست، حضرت فرمود: تا هیزم ها را آتش بزنند؛ آتش زیادى تهیه گردید آن‌گاه حضرت از جاى خود برخاست و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گردید. پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباس هاى خود را تكان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان دارى بر این كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق(علیه‌السلام) امام و خلیفه هستى، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین. عبداللّه چون چنان صحنه اى را دید و چنین سخنى را شنید، رنگ چهره اش دگرگون شد و بدون آن كه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترك كرد.[11]

کثرت احادیث مهدویت نشان‌گر اهتمام بسیار زیادی است که پیامبر و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) در روشن‌گری اصل موضوع مهدویت و تبیین مصداق آن است تا از انحرافات پیش‌ رو جلوگیری نمایند. امام کاظم(علیه‌السلام) به نقل از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «کسی که می‌خواهد در حالی خدا را ملاقات کند که ایمان او کامل و اسلام او نیکو باشد، پس به ولایت حجة بن الحسن(علیه‌السلام) که همه در انتظار اویند معتقد شود».[12]
در روایتی دیگر از امام کاظم(علیه‌السلام)  پرسیده شد: در میان ائمه علیهم السلام کسی هست که غیبت گزیند؟ پاسخ فرمود: «آری، او از دیدگان مردم غایب است اما ذکر او در دل اهل ایمان غایب نخواهد بود. وی دوازدهمین ماست....».[13]
امام جواد(علیه السلام) به عبد العظیم حسنى فرمود: «قائم ما همان مهدى منتظّر است كه در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود. او سومین فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدایى كه محمد را به پیامبرى برگزید و امامت را ویژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مهدى ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر كند چنانكه از ظلم و ستم پر شده است... سپس حضرت فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما، انتظار ظهور و قیام اوست».[14]

 

______________________
پی‌نوشت
[1]. امینى، ابراهیم، دادگستر جهان، چاپ چهارم، قم، انتشارات دار الفكر، 1352 ه". ش، ص 74 – 82. این آمار از روى احادیث منقول در كتاب «منتخب الأَثر» تهیه شده است و اگر تتبع بیشترى صورت گیرد، طبعاً تعداد احادیث بیش از این خواهد بود.
[2]. مانند ابهامی که در برخی از جزئیات موضوع مهدویت بود، تمسک به احادیث ضعیف در طول تاریخ اسلام، دنیا طلبی و تطمیع شدن از جانب خلفای عباسی، التهابات سیاسی و....
[3]. شیخ صدوق (ره)، کمال الدین و تمام النعمة،ج1، مقدمه.
[4]. ر. ک: مقالات الاسلامیین، ص 23؛/ و علیرضا رجالی، کتاب یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام)
[5]. سید محمّد کاظم‌ قزوینی، امام‌ مهدی‌(علیه السلام) از ولادت‌ تا ظهور، ص‌ 568.
[6]. شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج18، ص171- 175(سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام).
[7]. همان
[8]. الملل والنحل، الشهرستانی، ترجمه انگلیسی، ص 144 ؛ اختیار معرفة الرجال، محمّد بن عمر الکشّی، ویراسته ح مستوفی، مشهد، 1348ش / 1969م، ص 457.
[9]. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج علی بن الحسین الإصفهانی، ویراسته احمد صقر، قاهره، 134ش / 1949م، ص 505 ؛ الإرشاد، المفید، ص 456.
[10]. عمدة الطالب فی أنساب أبی طالب، ابن العنابة احمد بن علی الحسینی، بیروت، بی تا، ص 26.
[11]. اثبات الهداة : ج 3، ص 196، بحارالا نوار: ج 48، ص 67، ح 69.
[12]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 27، ص108، ح80
[13]. همان، ج 51، ص 150
[14]. صدوق، كمال الدین، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 ه. ق، ج 1، ص 377؛ مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1393 ه. ق، ج 51، ص 156.

تاریخ ارسال : یکشنبه 17 خرداد 1394 10:32 ق.ظ | نویسنده : منتظریـــار

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر